Be One
كاش واقعا فراموش كرده بودي ، چون واقعا بهش احتياج داري !! ببينم برا خودت دنباله سوهان روح و مايه عذابی ؟؟؟ اما اين اضهار وجود كردن به هيچ اعتماد به نفسي نياز نداشت ، چون وجودت به دونستن من بستگي نداشت ، تا نميدونستمم زنده بودي ، مگه نه؟؟ اما كاش به جاي اعتماد به نفس اونقد عقل داشتي كه برا ارضا شدن مشكلات شخصي و روحيت و گرفتن جواب سئوالات اين اشتباهو نكني !! ازت چيزي به دلم نيست ، كاريم باهام نكردي كه چشم ديدنتو نداشته باشم ، موضوع انكار كردن و فراموش كردن هم نيست ! قضيه اينه كه ما برا هم تموم شديم ! گذشت ! هرچي بود ، بد و خوب ، گذشت ... من كه رفتم ، شمام كه رسيدي به عشقت... تموم ! ؟؟ اولش خواستم بيام ازت بخوام كه بري ، كه ديگه نياي ، كه نخونيم ...ديدم بي فايده س ، چون اصولا شما خودت ، خودتو قانع ميكني... راستش اما اگه اين مطلبو صراحتا عنوان نميكردي ، هيچوقت به اين فكر نميوفتادم كه اومدي تا دقيقا " بكشونيم به حرف" !! راستش راحت بودم ! ديگه نيستم .... اما ببخشيد ، اگه من دوس نداشته باشم كه شما " به هر دليلي " بخونيم ، پس يعني تو ام دوس نداري كه من " به هر دليلي " بنويسم؟؟؟ يعني اونوقت به مذاقتون خوش مياد كه زنده باشم ؟؟؟؟ تعارف نکنیا، اگه اونم موجباته بهم ریختگیه افکارتونه بگین. اينجوري ام باز ميشه مسالمت آميز؟؟ من يه راه بهتر سراغ دارم ، من ديگه نمينويسم و تو ام ديگه نخون ! اينجوري خيلي برا شما يكي كه بهترميشه...نه؟! البته که بی شک ارضا نمیشی. چون اگه اونقدر خودت متوجه بودی، به دلیله خلاصی از افکارت، هجوم نمیاوردی رو یکی دیگه. من كه به شخصه نه كه چشم نداشته باشم ببينمت ، اصولا ديگه تو توي زندگيم نيستي و ياديم ازت نميشه که بخوام ببینم چشم دارم یا نه! از من چه طور، ميشه؟؟ بابا بی خیال دیگه. بس کنید بچه بازیارو. يعني واقعا معنيه ازدواجو ميفهمي؟؟ تو كنار همسرت از من ياد ميكني؟ خاطره ميگي؟ یا حتی به من فکر می کنی؟!؟!!؟واقعا معني ازدواج و تاهل و ميدوني؟ حيف ! خيلي بچه بودي برا ازدواج عزيزم ! چند روزه دارم فكر ميكنم كه چرا ؟ چرا اومدي؟ چرا فكر ميكني؟ چرا چشم نداري؟ چرا مدام هرطرف دنبالم ميگردي؟ چرا گشتي و گشتي و گششششششششششتي تا پيدام كردي؟ خیلی گشتی. نه؟ حالا چرا؟؟؟ چرا اگه اينهمه سئوال هنوز تو ذهنته تن دادي به اين پيمان مقدس؟؟؟ حالا اومدی تا من آرومت کنم و جواب سوالاتتو بدم؟!؟! گفتي حالا ميرم ، بعدنا يه جوري با خودم كنار ميام؟؟ مسخره نيست؟ من دكتر روح و روان و روابط زناشوئي شما نيستم !! اگه ازون اول با خودت كنار نيومدي ، ديگه ازين به بعد كنار اومدن مهم نيست ! ياد بگير كه فراموش كني.... كاش اينهمه بچه نبودي كه الان مجبور شم برات يه عالمه توضيح بدم واسه واضحاتي كه همه بايد تو اين سن بدونن... خيلي وقته ديگه خسته شدم از خراب شدن بازي به دست كسايي كه بازيو بلد نيستن و با بچه بازياشون گند ميزنن به همه چي !! كاش بزرگ بودي ، كاش بلد بودي ، كاش به عجولي الانت ( و قبلت !!) نبودي... كاش ... آره ، هنوزم همون آدمي ، بدون هيچ تغييري !! بچه ، عجول ، احساساتي ، خود خواه و زياده خواه با يه عالمه سوء تفاهم كه همه ش از متقاعد شدن به دست خودت ناشي ميشه !!!! به كمك احتياج داري ، به شدت !! اما اون من نيستم ! تو با دادن لينك خصوصي ترين وبلاگت ميخواستي چيو ثابت كني؟ كه خوشبختي؟ كه همه چي خوبه؟ كه مثلن اي واي ، دل همه بسوزه ، ما بدجوري عاشقيم...... يا ازش بفهمم كه هنوز هيچي نشده خسته شدي و داري زندگيو واسه خودتو اون جهنم ميكني؟.... اگه جنبه شو نداشتي چرا گفتي بله؟؟ اگه اونهمه سئوال فكرتو مشغول كرده بود ، چرا رفتي شدي همخونه ش؟ ببينم پشيموني؟ يا پشيموني من رفتم؟؟؟؟ دليل قانع كننده برا موندن ميخواي؟ چون اگه دليل قانع كننده برا بودن نداشتي ، بايد بگم خيلي .... !! اولش اشتباه گرفتمت با يكي از بچه هاي نتي كه با بچه بازياش داره همه رو كلافه ميكنه ، اما الان .... ميبينم بازيه تو ازونم كثيف تره... داري به چه قيمتي خودتو از يه سري سئوال راحت ميكني؟ ضربه اي كه اين چند روز بهم زديو نفهميدي .... یا ميدونستي و خودت همیشه تو اولویتی؟! كه احتمالا دومي ! حسه تورو هميشه و در هر زمان بقيه بايد بدونن ! چون واقعا تو مهمي ... !! ببين ، من جواب سئوالات نيستم ، چون تو اصلا ماجرا رو به كل اشتباه گرفتي ! تو از ماجراي من بيرون بودي ... ميفهمي اينو؟ اينكه چرا رفتم ، چرا نموندم ، چرا نخواستم ... هيچكدومش به تو ربطي نداره ! اما همين برات كافيه كه بدوني كه اگه ميخواستم كه باشم ، هيچ چيزي جلو دارم نبود.... اوكي؟؟ اگه رفتم ، اگه نموندم ، اگه نخواستم ، هيچ ربطي به تو نداشت ! اينو ميفهمي؟؟ نخواستم كه باشم و ديگه نبودم... همين ! به هر دليلي.... ببين تو نه دشمن من بودي ، نه باهات جنگ داشتم ، هيچي بين ما نبود... تو يا دير فهميدي دوسش داري ، يا وقتي منو ديدي تازه فهميدي كه ميشه دوست هم داشت... يا اونقد بازيو داشتي تنهايي خوب جلو ميبردي كه احساس كردي يه مانع گنده اومده سر راهت... هرچي بود ، وقتي كه "نبايد" ميبودي ، اومدي و مدام هم گوشزد ميكردي كه من دارم ميرم... اما بدونين اگه دارم ميرم ، دارم تو تب عشق ميسوزم... مسخره ترين كارو كردي... تا ديدي شايد داره جات (!!) گرفته ميشه ، اومديو گفتي كه منم بودم... بدترين نوعش بود ... اما بازم ميگم چيزي ازت به دلم نيست و رفتنم به شخصه تو هيــــــــــــچ مرتبط نبوده و نیست!! ولي نه ، ديگه اونقدام خر نيستم كه نفهمم تلاشت فقط براي بودن بود ، به هر اسمي ، به هر نوعي ، به هر رابطه اي... ولي فقط بودن !! اما بدون كه اگه برام مهم بود ، همون موقه ها يه جوري حاليت ميكردم... پس بفهم چرا بهت كاري نداشتم و تو سكوتم فقط از كاري كه كردي اذيت شدم.... اما ديگه همونم يادم نيست ! تموم شدين برام ، براي هميشه ! اما بدون برا چيزي كه نخوام تلاش نميكنم ، اما يادت باشه ،تلاشم يه جايي خاموش شد ... ديگه نخواستم كه باشم ! همين ! جوابتو گرفتي؟؟ حالا برو پي زندگيت ! ولي يادت باشه ،اوني كه تظاهر ميكرد به دوستي من نبودم ، تو بودي... كه حرفامونو از گوشه يه دوست(مثلن!!!) ميشنيدي ولی.... عذاب كشيدي ، اما تقصير من يكي نبود... چون اون موقع حتی نبودی یه مورد برای انتخاب چیزی که الان هستی... تو بودي كه مدام از هر دو طرف رابطه رو داشتي و كم كم شدي يه نيش خورده... ميشه زهرتو رو من نريزي؟ چون من به تو هيچ آزاری نرسوندم ، حالام كه رسيدي به اوني كه ميخواستي! نرسيدي؟؟ خسته شدي؟ آرامش زندگيت اونقد زياده كه دلتو زده؟ روزمرگي داره برات خاطره ها رو زنده ميكنه؟ عشقت كم شده؟ چي شده كه بعد دو سال ، بعد تموم شدن همه چي ، تازه ميخواي به جواب سئوالات برسي؟؟؟ بابا بسه ديگه ! اه ! اگه ميبيني دارم جواب سئوالتو ميدم ،اين نيست كه گذشته منو عذاب ميده يا بخوام كسيو متقاعد كنم ... چيزي م نيست كه ازش بترسم ، همه چي واضحه.... من متقاعد شدم و رفتم ! همين ! اونقدم بزرگ شدم كه وقتي نبايد چيزي يادم باشه ، واقعا ديگه ياددم نباشه... از بابت خونه مجازي خصوصيتم خيالت راحت ، عين تو نيستم كه يواشكي و بي سر و صدا بيام و بخونم و مداااااااااااام بهت فكر كنم ! براي من همه چي تموم شده ، همه چي ! و اونقدر غرق زندگیم هستم که سرک کشیدن تو زندگیه بقیه رو نخوام. برو به زندگيت برس ، دنياي خصوصيتم خيلي وقته كه فقط ماله خودته .... از اولم بوده.... كاش مال منم هميشه خصوصي ميموند ! كاش اينهمه به عالم و آدم بي اعتمادم نميكردي باز.... ولي بازم خيالي نيست ، اينبارم باز شما باش ، ما ميريم..... مرسي كه اومدي و راحتيمو لا اقل واسه چند روز به كل ازم گرفتي ... اما بدون حل مشكلي كه تو با خودت داري با من يكي نيست... منو از بازيت بيرون كن ! تموم ! پ.ن : باز داره پسوردم يادم ميره انگار .... پ.ن : كاش هميشه ياد ميگرفتيم كه اول فكر كنيم ، بعد فكرمونو تو صورت بقيه توف كنيم ! اصلن كاش ياد ميگرفتيم كه درست فكر كنيم ! پ.ن : اينجا رو خيلي دوست ميداشتم ، كاش اينجوري نميشد ، كاش پيداش نميشد ، كاش هيچوقت نميومد ، كاش حداقل ديگه هيچوقت نياد ..... پ.ن : چرا يه سري آدما ياد نميگيرن صبر كنن؟ خشمشونو كنترل كنن؟ حسشونو تو خودشون محار كنن؟ مدام حرفاشونو بلند بلـــــــند تو گوش بقيه فرو نكنن؟ چرا ياد نميگيرن كه شايد بعضيا نخوان كه اونا باشن ، بشنونشون ، ببيننشون ، حتي تو فكرشون باشن !! كاش اين اختيارو داشتيم ، كاش برام اين حق رو قائل ميشدن ، كاش ....... كاش منم بچه بودم ، كاش بلد بودم زهر بريزم ، كاش بلد بودم زندگيه بقيه رو مخدوش كنم ، كاش لااقل ميفهميدي كه اگه ميخواستم كاري كنم ، اصلن برام كاري نداشت و باز نكردم ! ....... كاش اينهمه صبور نبودم ، كاش زندگي اينهمه سختم نميكرد.... هي من ميگم دنياي بديه ،هي بگين نه ! ديدين؟؟؟ باز مجبورم برم..... (به هر دليلي !!!) پ.ن : با اينكه اينجا رو خيييييييييييييييلي دوست داشتم ، ديگه خدافظ همه .... چه مسئوليت بزرگيه زندگي كردن !! هميشه چقد آسون واسه خودمون ميچرخيم ، اما كاش يكي ازون اولا حاليمون ميكرد كه بعدنا به چه كسايي مديون ميشيم لحظه لحظه مونو... كاش يه جوري بزرگ ميشديم كه ميفهميديم كه بدون هيچ چون و چرايي بايد "بهترين" احتمال ممكنه خودمون باشيم ! كاش هميشه آدما بدون اينكه كسي با يه پتك محكم بكوبه تو ملاجشون همه چيو زودي ميفهميدن و ميرفتن به صراط مستقيم !! كاش اينهمه دنياي بدي نداشتيم ! كاش نميرسيديم به روزي كه نشه حتي حق و از باطل تشخيص داد !! كاش نگاها حد اقل نشون ميدادن درونو... كاش يه گيرنده داشتيم واسه دروغ ، خيانت ، رذالت ... !! حالم داره از همه زندگي هايي كه ختم ميشه به خيانت به هم ميخوره ! كاش دنيامون انرژي هسته اي داشت واسه بازي و مسابقه با هواپيماهاي تك نفر ... كاش به جاي تير اندازي مدام با هم تمرين ميكرديم كه چه جوري از بيست متري كيسه بستني يخيو بندازيم تو سطل ... كاش به جاي بمب مدام 4شنبه سوري داشتيم و تو هركوچه مردم با چشماي شاد و شيطون فقط ميزديم ميرقصيديم... كاش به جاي فرو كردن يه چاقو تو شيكم آدمي كه روبرومونه دوتايي باهاش بهترين پيتزاي زندگيمونو درست ميكرديم.... كاش اينقد بچه هاي درونمون وحشي نميشدن كه حتي بالغ و والدمونم نتونن بهش بگن "آدم كشي" رسم قشنگ زندگيمون نيست... كاش بدون ديدن تصويراي وحشتناك خون و جنايت دلمون ميسوخت برا اين اتفاقا و كاش بدون اينكه منتظر يه امداد غيبي باشيم دنيا به خوديه خودش خوشگل بود... كاش هيچوقت خسته نميشديم از شاد بودن ، كاش هيجان شاد زندگي كردن اونقد ارضامون ميكرد كه ديگه نخواييم مدام فيلماي جنايي ببينيم و با لبخند كج و كوله گوشه لبمون ترسو تجربه كنيم و كم كم بره تو وجودمون و باور كنيم كه اگه كسي مرد ، اگه اون كس به دست من مرد ، شايد فيلمه و اونقدام كه فكر ميكنيم دردناك نيست و "همه بالاخره يه روزي ميميرن" !! كاش لازم نبود كسي مدام بهمون گوشزد كنه كه راه بي پايان رو نبايد رفت ! كاش همه درس php و ميخوندن و ميفهميدن لوپ هاي بينهايت واقعا بينهاتا !! نه عين فيزيك كه اصلا بينهايت معني نداره.... كاش آدما خيلي چيزا رو بدون تجربه كردن درك ميكردن.... كاش اينقده اين روزا دله همه پره لكه ابر نبود... كاش اينهمه بغض تو گلومون نبود و شاد بوديم و عين مامان باباهاي صبور از اشتباه ديگران به راحتي ميگذشتيم !! كاش اينهمه برامون مهم نبود كه دنيامون داره به دست يه سري به لجن كشيده ميشه... كاش اينهمه برا آينده آيندگانمون نميترسيديم ! كاش اينهمه بد نبوديم.... كاش آينده مون نه روشن ، حد اقل معلوم بود ... كاش تو دنيا ميشد مطمئن زندگي كرد... كاش اينهمه ترديد تو نگاه نسلمون نبود ، ايهمه نفرت ، اينهمه خون خواهي.... تاحالا فقط حرف سر راي بود و حق ! الانه شده مدام اشك و آه برا رفته ها و انتقام خونشون... اما از كي؟؟؟ آهاي بزرگاي مملكت كه مثلن با اعتماد ميليونيه مردم رفتين تو مسند شاهنشاهي و دارين واسه خودتون حالشو ميبريد ، كاش جشن و شاديتون با ريختن هزاران خون جووناي همين مردم رنگين تر نميشد.... كاش بلد بوديد ميون اونهمه خوشحالي و سرافرازي يه نگاهي مينداختيد با چشماي "واقعا" باز ! كاش اينهمه راست راست تو چشمامون نگاه نميكردي و با مظلوم نمايي دروغاتو تو گوشامون نميچپوندي... كاش اينهمه ما رو خر نميدونستي ، كاش اينهمه بهمون به چشم پله هاي موفقيت "فقط خودت" نگا نميكرديو ميديدي كه يه روزايي خودتم جاي ما بودي... شايد خرما فروش ، شايد شهردار ، شايد مسئول ساواك... اي بابا ! كاش اينهمه نميدونستيم ... يادمه يه جا خوندم : هرچه دانايي انسان بيشتر باشد ، غمش بيشتر است !! نميدونم چرا مدام به هركي ميرسم دلم ميخواد سرش جيغ و داد بزنم از وضع الانمون... نميدونم چرا به نظرم همه دارن اشتباه ميكنن ... اما با هركي حرف ميزنم ميبينم اونم دقيقا همين حسو به بقيه داره... اما مدام دارم ميگم كاش اينهمه مريد يكي نميشديم از دور ، با جهل ، از رو هوا !! حسي ، چشمي... عين عشقاي كور خيابوني !! يكي ميگه ازش متنفرم ، اه ، با اين قيافه ش .... يكي ميگه حالم ازش به هم ميخوره ، اصن وقتي ميخنده آدم چندشش ميشه .... يكي ميگه واقعا كي ميتونه اينو دوسش داشته باشه با اينهمه گندي كه تو اون سالا زد به مملكت ، كي ميتونه بهش راي بده ، اصن كي ميتونه تحمل كنه اين زنده باشه... !! .... باشه ، اصن گيريم كه خيلي بد و مزخرفه (كه البته بگم كه منم كمي با نظرات اين عزيزان موافقم ) اما واقعا "مرگ بر..." رو هم براش قبول داريد؟؟ يادمه تنها باري كه مرگ برو ميگفتيم برا آمريكا بود و اسرائيل ، به خاطر جناياتشون ، قتل عاماشون ، نامردياشون ، از نفرتمون از ته جيگرمون مرگشو ميخواستيم... اما الانه واقعا باز هم تنها راه مرگه؟؟ ازين تفكر بيزارم ! يادمه يه روزي مامانم اينقدررر از يكي (كه خيلي بهمون نزديك هم بود حتي) متنفر شد كه از ته دلش از خدا مرگشو خواست و خدا اونموقه مردونگي كرد و فرشته آرزو رو فرستاد يه مملكته ديگه كه اون بنده خدا از زندگي كردن (و باز هم به گند كشيدن زندگيه بقيه) محروم نشه.... باز جاي شكرش باقيه مامانمون قاتل لفظي اين بنده خدا نشد ، اما واقعا اونموقه دركش برام سخت بود كه آدم چقدددددددر ميتونه از يكي متنفر باشه كه مرگشو تنها راه چاره بدونه !! بدون فكر به آينده بچه هاش ، خانواده ش ... الانم اينو كه عمرن نميفهمم !! اما آهاي آقاي رئيس جمهور (منتخب؟) ببين به كجا رسيدي كه ديگه مرگتو شبا آرزو ميكنن... از ته دل ، با تمام وجود ! كاش نميكردن ، كاش نميگفتن ، كاش نميديم ... اما نميدونم چي ميشه كه يكي اينجوري هرشب و هر روز ..... اما كاش به جاي اينكه اونهمه آدمو خس و خاشاك ، طرفداراي يه تيم فوتبال ، يا سرو صداهاي خيابوني و جنجال موقت ميديدي و اينا رو همه دسيسه دشمن ميدونستي ، يه نگاه سطحي مينداختي كه شايد اگه سر دسته هاشونو يكي ازون بالا حمايت ميكنه و خط ميده ، اون پيرزن و پيرمرد يا جووني كه اومده و ساكت فقط داره با وجودش اعتراضشو داد ميزنه ديگه دسيسه نيست ! اون اومده كه بغضشو تف كنه تو صورتتون و شمام با مردونگي هرچه تموم ميكشينش !! بابا دم پهلووناي دوره مام گرم ! ديرو رو جلده يه مجله عكس دوتا خانم چادري بود كه بغلشون يه خط مشكي بود... تو يه مهد كودك ، به طور خيلي اتفاقي (!!) دوتا تير از عالم غيب اومده بود و راست خورده بود تو قلب يكيشونو تو مغز اون يكيو درجا مرده بودن . به همين راحتي !! آقاي رهبر ، شما بهشون اختار داديد؟؟ مرسي كه مردمو هشيار ميكنيد كه اگه مردن ديگه شما به گردن نميگيريد ! اينها هم براي اغتشاش رفته بودن سركار؟؟ خيلي جالبه ! ميشه بگين اگه خداي نكرده اين مادر و دختر از آشناهاي شما بودن باز هم به شما ربطي نداشت؟؟ خيلي جالبه ! روز به روز دارن مردم پرپر ميشن ، بعد شماها كه بهتون ربطي نداره ، اونام كه بهشون ربطي نداره ، بعد كلن ميريم يقه بقاله سركوچه رو ميگيريم بببينيم بالاخره اين بندگون خدا واقعا واسه چي "مردن" !! عمريه دارين داد ميزنين سر دنيا كه آدم نكشين ، با جون مردم بازي نكنين ، عين آب خوردن خون مردمو نريزين ... الان كي بياد سر شما دوستان داد بزنه آيا؟؟؟ سر اتفاقي كه برا غزه افتاد چقد چشم و گوشمون پر كردين از عكسا و اخبار جنايات خونبار اسرائيل؟؟ چقد منفور بودن؟؟ الان چي؟ چرا نشونمون نميدين كه چقد راحت دختر و پسرامون دارن ميميرن؟؟ چرا دروغ نشونمون ميدين الان؟ از چي ميترسين؟ مدام ملتو ميارين جلو دوربين كه اسم من تو ليست مرده هاس ، من ايناهاشم سُر و مُر و گنده وايسادم جلوتون؟؟ نشونمون نميدين اون دختريو كه "اتفاقي" مرده؟؟ بابا بسه ! شديد عين بچه هاي دو سه ساله كه سر مامان باباهاشون و كلا ميذارنا... شبكه ها رو ميبندين ، بعد مردم باهوش مملكت كلي وقتشونو ميذارن كه فركانس جديد پيدا كنن... باري باري با ! اينو كه زديم تو رگ... كله سايتا فيلتره؟ واقعا ايول ، اما بوري بوري ! ما خبرا رو بالاخره گير مياريم ! اس ام اسا قطعه؟ برگشتيم به بيست سال پيش؟ بابا تلفن كه هست !.... مسخره كردين؟ فقط راهو سختش كردين ، اما اصولا بدونين كه دست بالاي دست بسيار است عزيزان ... اما ديگه ما حتي ازينكه بريم بيرون و مورد اصابت قرار بگيريم هم نميترسيم ، چون ممكنه هركدوممون خيلي اتفاقي توي خونه ش هم تير بخوره... مرسي كه جشن اعتماد مليونيه ملتو با ريختن خون مردمتون پررنگ كردين.... بالاخره رسم ما ايرانياس كه برا هر جشني و به كوريه چشم حسودا يه خوني ريخته شه ، اينبار شديم ضحاك و هرشب از يه خونواده يكي بياد جلو..... چرا ديگه نشون دادن صحنه هاي "اتفاقي" به خون آغشته شدنا رو نشون نميدين؟؟!! چون اينا ماله خودمونه؟ چون شايد رئيسش خودتون باشين؟ چون اينبار شما شديد فاعل و هم وطناتون مفعول؟؟ چون ديگه اينبار شما مخالف نيستيد و البته به شما هم ربطي نداره ، ميخواستن نيان ؟؟ !! ما گفتيم ، ديگه پاي خودشون... ؟؟ راستش با ديدن صحنه هاي غزه يا فلسطين يا عراق دلم ميسوخت ، اما ناراحتيم اينقد نبود.. چون اونا رو دوست نداشتم ، آدم بودن ، اما هموطنم نبودن ، همسايه م نبودن... اما ايندفه مرسي كه ميدونين با ديدنش خون به دلمون ميشه و نشونمون نميدين تا با تمام وجود اشك نريزيم برا از دست رفته هامون... مرسي كه اينهمههههههههه به فكرين و مهربون . حيف اون روزايي كه سنگتونو به سينه ميزدمو ميگفتم اگه از همه بهتر نيست ، از همه بدترم نيست ! بدترين نيست ! اونروزي كه اولين "مرگ بر" و شنيدم بدجوري حالم بد شد ، تو دلم فحش دادم بهشون... اما ديدم كه از فرداش اگه اونا فقط شعار دادن ، شما مرد عمل بودين... متنفرم كرديد ، نبودم... عين خيلياي ديگه ! خواهشن ديگه بسه اما ! ما فقط آرامش ميخوايم و زندگي كردن ! اما جدا از همه اين بغضا و نفرتا دارم آدم ميشم... امروز برا اولين بار جدي نشستم پاي كتابا... چقدر دور شدم ، چقدر وقته نخوندم ، چقددددددر دلم تنگ بود ! برا اولين بار تو عمرم با يه كتاب بدجوري نامانوس بودم اولش... خيلي وقته نخوندم ! بدون معلم ، واكردنه يه كتابه سفيده سفيد كه تازه به يه زبونه ديگه س.. بدجوري گيجم كرد ، اما رفتم جلو ، حالا ديگه واقعا استرس گرفتم واسه يه ماهه ديگه :D اما بياين همگي دستا به سوي آسمونو واسم دعا كنين كه بخونم و قبول شم و بشم باز يه دانشجو... بدجوري داره دنيا سياهم ميكنه ، ميخوام باز برم تو كتابا غرق شم.... ديروز باز حسابي جنگ كلامي بود ، همه خسته ن ، همه شاكي ن ، همه كلافه ن ، ديگه كسي اونقد مطمئن نيست رو جناحش، واقعا ديگه همه ترديد محظن.... نميدونيم حق با كيه ، اما ميدونم كه آدم كشيو هيچوقت تاييد نميكنيم ! دله همه ميسوزه ، چه موافقا ، چه مخالفا ... حرف چندين روح و جسمه .. حرف سر مرگ و زندگيه ... ديگه فقط كانديداي محبوب يا منفور نيست ، جونه آدماس كه اومده وسط.... كاش نميرسيديم به روزي كه كلافگيه بابا از بحثا و بي نتيجه بودنش از محيط فراريش بده... سكوتش زجرم ميداد ، عين هميشه ... فقط يه كلمه گفت ، حقم گفت ! با دولتي كه جوونايي كه موافقشن كه 22 شب خواب و از چشمامون ربود مخالفم ! هنوزم مخالفم ! با دولتي كه با وعده هاش همه رو ديوانه كرد از شادي مخالفم ، با دولتي كه وعده هاش (حتي ! به عمل نرسيده) جنون خفته مونو بيدار كرد ، مخالفم ! با دولتي كه هنوز نيومده نميشد برسيم به مجالس نه شادي ، نه عزا مخالفم ! با مردمي كه جنبه آزاديو ندارن مخالفم ، با ول گردي و شبانه روز فقط زدن و رقصيدن مخالفم ! بابا بسه ديگه ، چقد نشون بديم تو هيچي جنبه نداريم؟؟ نه شاديمون حد و مرز داره ، نه عزامون ، نه هيجانمون برا فوتبال ، نه شادياي سنتيمون ، نه تو درس ، نه تو كار ، نه حتي تو اعتراض و سركوبي !! اه اه اه !! ملت آنرمال خوبم آروم باشيد ديگه لطفا !! پ.ن : يكي منو بگيره ، ملت ميرن پاساژ گردي و لذت ميبرن و برميگردن .. من هربار كه برم يه چي بايد بگيرم؟؟ پ.ن : يكي به ما ميگه تو محدوده پاسداران _ دولت _ تجريش _ نياوران ، چه باشگاهي هست كه ورزشاي تيمي داشته باشه؟؟ پ.ن : خداييش ولي خيلي خودمو كنترل ميكنم كه ديگه خييييييلي زياد حرف نزنما ، اما عمرن اگه بشه پ.ن : نميخواستم باز سياسي شم ، نميذارن كه ! پ.ن : جوانمرد جون من هی شرمنده م که کم میام نت ، ميدوني كه يه مدته چمه؟ به همه كارام كم ميرسم ، اصن تازگيا خيلي برا زندگي كردن وقت كم ميارم .. نميتونم واقعا اونجوري كه بايد بهت سر بزنم يا در تماس باشم ، به هم ريخته م باز... خوب كه شدم از خجالتت در ميام ، اوكي هاني؟؟؟ پ.ن : مرگ جانگداز و جانسوز مايكل جكسونم كه به همه اهل هنر تسليت ميگوييم همه بهم از يه طرف ميپرن كه... _ چرا راي ندادي !! نا اميدم كردي ! ديگه از تو توقع نداشتم ! بچه بزرگ كردم ! چرا تحت تاثير قرار ميگيري؟ يعني از خودت نظر نداري تو؟ الفم تحت تاثير زنش رفته اونوري شده ! مشكل كجاس نميدونم ، چرا شماها اينقده عوضي درومد عقايدتون !!! .... من: راي ندادم چون حتي از بين بد و بدتر ، بدو پيدا نكردم ، همه شون بدترن ! بده محظ... نا اميد شدي از چي؟ ازينكه تا تونستم تحقيق كردم و همه چي ميدونم و اينقده از اطلاعات از طرفين پرم كه ديگه دارم بالا ميارم؟ توقعه چيو؟ اينكه به خودم اين حقو دادم كه تو كثافت كارياشون شريك نشم؟ كه مهر تاييد نزدم به كارهاشون ؟ كه اسمشو به عنوان كانديدم ننوشتم؟ مامان من ، نه ، من اتفاقا داره حالم به هم ميخوره از بس نظرم با همه عالم و آدم فرق داره و هيشكي نميفهمتم !! خسته شدم كه لا اقل يكي پيدا نشد حداقل يه بار بهم بگه راست ميگي .. ! برو بابا ! تحت تاثيره كي؟ يكيو تو اين جمع 15 نفري بيار كه نظرش با من يكي باشه !! چي ميگين شماها؟؟؟ نه عزيزم ! اگه نظرم با شما يكي نيست ، اگه وقتي طرف يكي ميشين چشاتونو رو اشكالاش ميبندين و هي سنگشو به سينه ميزنين و اگه به خاطر اشكالايي كه خيلي فاحش انجامشون داده و با وقاحت هر چه تمام مدام ازشون دفاعيه ميده بيرون و حرف هيچ احدي تو گوشش نميره و به عمرش فك نكنم به كسي گفته باشه "بله ، درين مورد حق با شماس"!!! مدام دارين ميگين آدما همه اشتباه ميكنن و انسان جايز الخطاس ، اگه عين جووناي بيس ساله كه عاشق ميشن و ديگه حرف هيشكي تو گوششون نميره ، دارين چشم بسته فقط دفاع ميكنين و خيلي م آتيشي يين... من خودمو مسئول ميدونم كه به اينهمه اشتباه (!!) مهر تاييد رياست جمهوري بزنم! خيلي راضي م از كاري كه كردم ! تحقيق كردم ، از همه تون بيشتر... هم پاي حرفاي موافقا بودم ، هم مخالفا ! خوب گوش دادم ، حتي بحث كردم... اما عزيز دلم نميتونم به كسي كه با وقاحت تمام مدام تكذيب ميكنه و بعد توضيح ميده ، راي صلاحيت بدم !! نه خواهر من ! ديني كه من قبولش دارم ، گفته برا اصول دين منطق نميخواهيد و بايد چشم و گوش بسته قبول كنين و بدون هيچ چون و چرايي حكش كنين تو جونتون ، اما برا فروع دين چون عقل هركي يه منطقي داره ، برين از يكي كه صلاحيت رهبريت ديني داره طبعيت كنين كه هي نخوايين از خودتون فلسف ارائه بدين... اما سياست جزو فروع دين ما نيست !!! آره ، سياست ما عين ديانت ماست ، اما من وظيفه خودم ميدونم كه تو صحراي محشر شرمنده خودم نباشم كه عين شماها بهش بگم اصلح !! نع ، دشمنشو نكشيدم بالا ، دشمنش نيستم (عين خيليا ، كه بدون شناخت و قبول كسي ، فقط به خاطر دشمنيم برم به رقيبش راي بدم كه نياد..) ، فقط نرفتم بگم كه ميخوام رئيس جمهور مملكتم ايشون باشن ! ولم كنييييييييييييييييييييييييين !!! (روز مادر مبارك !!) الف: من؟؟؟ برين بابا ! شين اومد ازم پرسيد بين موسوي و رضايي به كي بديم ؟؟ گفتم غيره موسوي به كسه ديگه اي فك ميكني؟؟ شين : ديدي آخر همه كاسه كوزه ها سر من خراب شد !! اي بابا ! من اصن سياسي نبودم... الف گفت... _حق دارن ! بايد اين رژيم عوض شه !! خسته شدن ،حقم دارن ! از بس همه شون عوضي ن ! بايد انقلاب شه ! مردم ديگه به اينجاشون رسيده ! اينهمه آتيشيشون كردن كه بغضه چند ساله شونو اينجوري بريزن بيرون ! وحشي نيستن ،عصباني ن ، حقم دارن ! بايد اين رژريم برانداز شه !! من:چيچيو حق دارن؟ اولن اگه مخالف چيزين چرا ميزنن شيشه خونه هارو ميشكنن؟ ماشين مردمو آتيش ميزنن؟ شهرو آشوب ميكنن؟ سنگ تو سينه تو تو سر و كله خودشون ميزنن؟ چرا خوديو از غريبه تشخيص نميدون ؟ چرا زير پاي من نارنجك ميتركونن؟ چرا پس مام ازشون ميترسيم؟ چرا جلوي اينهمه خانوم هرچي فحش خواهر و مادره دارن اين وقت شب داد ميزنن؟؟ چرا تا پاي مرگ دارن اينا رو ميزنن؟؟؟؟ نه ! حق ندارن امنيت شهرو از بين ببرن ، حق ندارن ترس بندازن تو دل مادرا ، حق ندارن نذارن ما بريم تو خونه مون !! حق ندارن محله مونو به گند بكشن ، خيابونامونو با سنگ و آتيش يكي كنن.. اين اعتراض به دولت نيست ، انگار با من و تو ام مشكل دارن ! بابا اينا ديوونه ن !! رژيم عوض شه؟؟ خيلي بدن؟ باشه ! درست ، اما ميشه بگي چي بشه؟؟ شاه بياد؟ همون شاهي كه كلي كشته داديم كه بره؟ مسخره كردين خودتونو؟ كلي بچه شهيد شدن كه شاه بره ، بعد با همون بچه شهيدا بد شدين؟ با خودتونم دشمنين؟؟ بابا شورشو در آوردين از بي منطقي !! همه چيو ميبرين زير سئوال؟؟ مامان باباها جوونيشونو با تير و تركش سر كردن كه شماها باز جوونيتونو عليه كار اونا با تيرو تركش سر كنين؟؟ اه ، داره حالم به هم ميخوره ازينهمه منطق كور !! بابا يكي بياد بگه بعد اينهمه مشكلي مطرح ميكنين ، راهش چيه؟؟ خسته نباشين همه تون كه ميفهمين شرايط بده !! اينو بچه 4ساله داداش منم ميدونه ! آره بده ، خيلي بده ، اصن وحشتناكه ! خيلي خوب! بعدش؟ راهش؟ چيكار بايد كرد؟ همين؟ فقط اينا برن؟؟ بابا كي بياد؟ چي بشه؟ جنبه ايرانيا رو تو نظام شاهنشاهي كه ديديم ، تو اين نظامم كه ديديم !! خوب ؟ بعدش؟؟ اه ، همه فقط ميان ميگن اين مشكل تو مملكت هست ، بيكاري بيداد ميكنه ، گروني ديوونه كننده س ، جوونا دارن روز به روز بيشتر و بيشتر به فحشا و پوچي ميرن ، اينجاي كار ميلنگه ، فلاني زده برده... برين جمعش كنين ! اينا رو با يه ساعت بيرون چرخيدن و يه روز زندگي كردن تو اين مملكت ميشه خووووووووب فهميد ! داد زدنه مشكلا كه حلشون نميكنه ! كي مرده كه حلش كنه؟ همه شون زر مفت ميزنن ! انقلاب شه كه چي شه؟ رژريم عوض شه؟ بعدش چي بياد جاش؟ لابد رهبري م برداريم ، كلن بشيم اروپا؟؟ ديگه كي ميتونه اينهمه جوون لاابالي و بي قيد و جمع كنه؟؟ كه هركي هرجور دلش ميخواد بشه؟ مگه نيست؟ نيست؟؟ بابا كيه كه ديگه نتونه هرچي دلش ميخواد بپوشه؟ ديگه چي ميخواين؟ كه زنا با مايو بيان بيرون و مردا ديگه همونم راحت نتونن بپوشن؟؟ همه لخت و عور شيم كه چي بشه؟ كه يه چند روز هي حال كنن ملت و بعدش زده شن و برن پي زندگيشون و ديگه نشه هيچيو جمع كرد؟؟ كجاي دنيا يه كشور هست كه همه مردمش با ملت 100 درصد موافق باشن؟؟ آره ، دزدن ، بدن ، هيچكدومشون وظيفه شونو درس انجام نميدن ، هركي برا خودش كار ميكنه ، هيشكي دلسوز نيست ... باشه ، با عوض شدن رژيم همه اينا عوض ميشه؟ خسته نشدين از بس زدين تو سر و كله خودتون كه دنياي روياييتونو بسازين و بعدش كه هركي روياش يه چيز درومد ، باز خواستين همه رو عين خودتون كنين؟ بابا به خدا ايران از خيلي كشورا محشر تره !! يه سر برين همين كشوراي همسايه مون ، سوريه ، عراق ، عربستان ، لبنان ، دبي .... كدومشونو دوس دارين كه اينجا بشه عين اونجا؟؟ اه ! خسته شدم از "فقط" انتقاد شنيدن ! ديگه از بحث خسته شدم ، اما انگار تموم نميشه... به هركي ميرسم فقط داره جيغ ميزنه از شرايط ! ما كه به شخصه بايد تا مدتها با آرامشمون خدافظي كنيم ، فقط خدا رحم كنه كه ديگه خونه و سرو كله مون سالم بمونه... ديشب داشتيم برميگشتيم كه زنگ زدن نياين ، بدجوري اوضاع به هم ريخته س دم خونه ... مام كه حرف گوش كن ، تا شنديم اينو پريديم راه افتاديم ، از سر حكمت ترافيك افتضاحي بود ، انداخيتم ميون بور.. تو صفا يه جيپ كه فقط اسكله ش مونده بود و همه چيش آتيش گرفته بود ، روي دوتا موتور جزغاله وايساده بود ، بقاياي اسكلت يه سمندم اونورترش داشت ميون جمعيت شاكي اينور تاوان راي گيريو ميداد ! مردم حيرون و وحشت زده وايساده بودن ، يه سري نخ ميدادن به بقيه و نقشه ميكشيدن كه سنگ بردارين بكشين جلو.... اون وسطم يه سطل آشغال شعله ور داشت محيطو روشن ميكرد... يهو چنتا ماشين ميون جمعيت رفتن جلو.. رسيديم دم خونه ، اينوريا مجهز تر بودن ، اما سر و كله چنتاييشون باند پيچي بود... موتور و باتوم و زره (!) داشتن ! يه كم بعدش صداي هووووووووووووووووو از روبرو سبحان اومد ، رفتيم برا تماشا... ميونه اون جمعيت عصباني ، مدام از ترس تركيدن يه ترقه ديگه ميلرزيديم ! ميدويديم ، سنگ پرت ميكردن ، ميخورد تو سر خودمونم حتي ! يهو همه ميدويدن تو سبحان ، ترقه ميتركيد ، هوايي ميزدن ... باز آروم ميشد... با اتيش زدن چنتا سطل چهار طرف بلوار كاوه بند اومده بود ، يه كاميون اومد و يه عالمه سنگ خالي كرد و رفت ، ايول بچه ها ، تغذيه شديم ، بياين بريم بكشيمشون !!!!! _ ميخواستي چيكارش كني؟ بكشيش؟؟؟ بسه ديگه !! _ ميخواستم تا ميخورد ميزدمش ، بعد لختش ميكردم ، ولش ميكردم بره بميره !! _ اومدن ، بزنينننننننننننننننننننننن ! _ هوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو يكي از موتوراي اونوريا رفت تو آتيشا و چرخش تركيد ، خورد زمين ، همه دويدن ، تا ميخورد زدنش ، چنتايي بودن گير كرده بودن... سنگ ، باتوم ، آجر ... تا خورد و بيجون شد زدنش ، بعد ولش كردن تا بميره !! همه برگشتن.... اونورو بزنين.... نهههههههه ، فرار نكنين ، وايسييييييييييييييين ، برگردييييييييييييييييييين !! بزنييييييييييييييييييييين ! هورااااااااااااااااااااااا ، هووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو برگرديم؟ بابا ميگيرنمون الكي ، من نميخوام امشبو بازداشتگاه بخوابم ! بريم؟؟ وسط راه رسيديم به گارد ويژه ، ميزننتون ،نرين ، اونا مسلحن !! برگردييييييييييييييييييييييين ! رفتيم اونور اتوبان ، پشت شمشادا ، بالاي پله ها... آخ ، پام پيچ خورد ، شماها برين ، من ميااااااااااااااااااام ! بدوووووووووووووووووووووووووووووووووووووو نميتونم ، تو برو ، منم ميااااااااااااااااااااام ..... _ اونجااااااااان ، بزنينيشون ، بيااااااااااااااااين !! _ بدوئين ، مارو اشتباه گرفتنننننننننننننن ، آخ ، سنگ خوردي؟ خيلي درد داشت؟؟ بدووووووووووووووووووووووووووووو ديگه از دو طرف خطر تحديدمون ميكنه ، بابا به خدا ما فقط اومده بوديم تماشا !! نه سنگ زديم به كسي ، نه گلوله !! ازون بالا منظره عين فيلماي مستند جنگ عراق يا فلسطين بود ، يهو خنده مون ميگرفت ازينهمه جدي شدنه ماجرا ، يهو از صداي تير هوايي اونوريا (يا ترقه اينوريا!) ميلرزيديم.... پسرا ميدويدن سنگ ميزدن ، يكي با يه باتومي كه از يكي ازونا گير آورده بود ميزد به ميله هاي پله هوايي ، آتيشا داشت بيشتر ميشد ، دخترا از پشت نرده ها : بچه ها ، متشكريييييييييييييم ! بياين برگرديم ، پام بدجوري درد ميكنه ، الان ميريزن ميگيرنمونا.... نرين ، ته كوچه پره پليسه ، مجوز گرفتن ، توي سبحانم ميتونن بره ، اون دره سبحانم بستن ، اگه بريزن گير ميوفتن اونتو... دارن جمع ميشن كه بريزن سرشون.... ازونور هي داد ميزدن اگه اومدن به ما بگييييييييييييييييييين ! دوتا لباس شخصي كه بعدش فهميديم جاسوس اونوريا بودن يهو اومدن پيش ما ، يه چيزايي پشت تلفن گفتن و با صداي بلند گوي پليسا صدا آروم شد... _بياين جلو ، كاري باهاتون نداريم ، ميخواييم حرف بزنيم ، بياين... جمعيت ميرفتن جلو ، اما با ترس و بي اعتماد..... _برگرديييييييييييييييييييييييييييين ، اومدنننننننننننننننننننننننننن ، بدوييييييييييييييييييييييييييييييين !! ديگه فقط صداي خوردن باتوم به ميله ها و جيغ و داد بود و خاك و دستاييي كه ميرفت بالا و ميخورد به گوشت و استخونا !! عين جنگا ، عين وحشيگري ! به خاطر چي؟؟؟؟ مي ارزه؟؟ به خدا نه !! بعدنا فهميديم يه چنتا از پليسا جا مونده بودن تو سبحان و لخشتون كرده بودن و تا خورده بودن زده بودنشونو كارت و كيف پولو هرچي داشتن و ازشون گرفتن و ولشون كردن پشت در !! چرا؟ چون دولت تقلب كرده؟ چون اوني كه شماها فكر ميكردين نشد؟ چون باز هم برا خودتون بت ساختين و بتتون شكست؟؟ چرا اونقدر مريد ميشين كه بعد به اين حال بيوفتين؟ چي گفت؟ باشه ، گفت ، خيلي قشنگ گفت ! كرد؟؟؟؟؟؟؟؟ دارين خودتونو بقيه رو ميكشين كه چي؟ كه نشد؟ كه بد كردن؟ دفه اوله؟؟ منتظر جرقه بودين؟ كه چيكار كنين؟ بزنين بكشين؟؟؟ ديدي اين بچه هارو كه آدم دلش ميخواد يه گوشه تنها گيرش بياره و تا ميخوره بزنينش؟؟ اينا اينجوري شدن !! هركدومو تنها گير ميارن تا دم مرگ ميزننش !! كه چي؟ كه دولت خيانت كرده !! چرا من هم ميون شماها نبايد امنيت داشته باشم؟ منم اونوري ميبينين؟؟ چرا مردم شكايت نميكنن كه تمام پنجره هاشون شكسته ؟ چرا اين موقه ها آدميزاده و بالاخره اشتباه ميكنه و همه ميشن صبور و منطقي؟؟؟؟ اما تا يكي ازونور خطا ميكنه عالم و آدم و به آتيش ميكشين از خشمتون؟؟؟ حق نميدم به شما كه خيانت كردين و هركاري دلتون خواست با روح و دل و اعتماد مردم كردين ! حق نميدم به شما كه به خاطر خشمتون از خيانت يه سري ديگه يه سري ديگه رو زير سنگ و فحش و كتك و نفرين خودتون به آتيش ميكشين ! ما مگه چي ميخواييم؟ شهري آروم كه بشه توش راحت زندگي كرد ، الان داريمش؟؟ نه هيچكدوم ، حق ندارن ! ما امنيت ميخواييم و زندگي كردن !! اما ديدم كه اونقد سر و صدا راه انداختين ، ترقه تركوندين ، به ميله هاي پل هوايي كوبيدين ، موتوراشونو آتيش زدين ، سرشونو شكستين ، تا حد مرگ زدينشون ، سنگ انداختين ، لختشون كردين ، فحش ناموس دادين ... تا اومدن ريختن سرتون... وگرنه گرفتنتون براشون كار يه ديقه بود ، مخصوصا شماها كه با صداي يه موتور ازون طرف در ميرفتين !! ديدم كه اگه شماها نميكردين نميزدنتون ! ديدم كه وقتي تا ساعت 3 كاري بهتون نداشتن ول نكردين و ديگه اصلن علت اصلي اعتراض يادتون رفته بود و فقط ميخواستين بجنگين ، بكشين ! ديدم كه اومدن كه جمع كنين برين تا مردم بخوابن بعد 8 ساعت عربده كشي ..... ديدم كه اگه مسلح بودن اونا ، اما شماها اونا رو به بيمارستان كشوندين ! ..... من به اين گنده لات بازيا حق نميدم ! من به اين مسخره بازيا حق نميدم ! چيه؟ آزادي ميخواين كه هرشب اين برنامه باشه؟ كه هيچكس به هيچكاره ضروريش نرسه كه شماها به عشق و حالتون برسين؟ كه تخليه شين؟؟ روشتون داره علت بغضتونو زير پاي اونهمه تهمت له ميكنه... تا اين باشين ، اينام همينن كه هستن ! پ.ن : سلام ، من نميتونم بيام ، شما برين ... پام پيچ خورده ، حتي نميتونم وايسم ، امروزو كلن نميتونم تكون بخورم.. حتي نتونستم هنوز برم دسشوئي... دلم كه خيلي ميخواد بيام ، اما ديگه اتفاقه... يهويي شد ! (نه ، يهويي نشد ، منم بغض تو گلومه ازينا ! از دست جوونايي كه باهاشون هم درد بودم افتادم تو گودال و دارم از درد به خودم ميپيچم... از دست اونا سنگ خورد به سينه تي و كبود شده .... بدجوري اين روزا دارم از زندگي سير ميشم باز....) پ.ن : باز شروع شد ، امشبم باز الله اكبر..... بوق ..... سووت ..... همهمه ..... قام قااااامه موتور ...... شعار...... ترقه ..... تير هوايي..... بدوووووووووووووويننننننننننننننننننن ....... بزنيننننننننننننننن...... اي خدااااااااااااااااااااااااا پ.ن : اين ماله ديشبه ، اما اين بلاگفا بدجوري ديوونه م كرده اين روزا ! زياده ، ميدونم ، اما بازم بود و ننوشتم .... ديگه داشتم ميتركيدم... پ.ن : اين روزا مردم دارن بيشتر و بيشتر هي از كشورشون ، مردمشون ، ملتشون ، مليتشون (!) بيزار ميشن ! اگه يه روزايي جوونا تو خيابوناي همين شهر پرپر شدن ميدونستن دارن برا كشورشون يا آرمانشون ميميرن... افتخار ميكردن ! اما امروز دارن به خاطر سركوب شدن اعتراضشون ، به دست ملتشون ميميرن... اين مرگ ديگه اوني نيست كه بهش ببالين ! فقط يه زهر كشنده از نفرته كه داره مدام تموم جونمونو پر ميكنه... كاش اينروزا نميومد ! چقد هي دلم بيشتر از زندگي ميگيره.... جاي همه خالي رفتيم به دشت و دمن و كلي حالشو برديم ، از بس كه هوا عالي بود و خنك و باز از بس كه هم جاده هم خود مريوان خوشگل بود... شايد به جرئت بگم يكي از قشنگترين جاهاييه كه آدم ميتونه تو زندگيش ببينه.... تو جاده كه از بس قشنگ و سبز و برخلاف شمال مات و محو بود ، ديگه خسته شديم از ذوق كردن... فقط تو سكوت نگا ميكرديم ، نه عكسي ، نه وايسادني ، نه هيچي جز لذت بردن از فضا... شمال به خاطر رطوبت هوا همه چيز برق ميزنه ، درختا سبز فسفرين ، دريا شفافه ، خونه ها همه نارنجي يا فرمزن... نميدونم چرا ، اما همه چي براقه و با وجود اونهمه رطوبت آدم از كشيدن يه نفس عميق هيچوقت لذتي كه ميخواد و نميبره... (يادمون نره كه من عاشق شمالما ، زيرآب زني نيست ، ميخوام بگم با همه اينا اونجا يه چي ديگه بود...) اما توي كوه ، اون بالا ، وقتي دیگه داري ميرسي به خود آسمون اونقد راحت نفس ميكشي ، اونقد همه چي در عين كوير بودن سبزه ، اونقد شهرا و مردمش عين خاكش گرم وعين هواش لطيفن كه ديگه دلت براي هميشه برا اونهمه شلوار كردي تنگ ميشه... واي خداي من ، ما عروس دوماد ديديم ، دوماده كه با بليز و شلوار كردي بود و شال مشكي ، عروسم كه يه مانتو پوشيده بود صورتيه برق برقي ، زيرشم از همون پارچه شلوار پاش بود ، روشم يه جليغه مشكي پوشيده بود ، بعد عين عروساي تهران آرايش شده بود ، به همون غلظت و به همون خوشگلي روي قايق پدالي ، اون وسطاي درياچه ، وقتي همه جا ساكته و فقط صداي خوردن موجا به بدنه قايقتو ميشنوي ، دلت ميخواد حَل شي تو آب و ديگه بشي يه تيكه ازون... اونقد آرامشش مستت ميكنه كه فقط ميخواي تنها بشي و حس كني و بموني... هتلمون يكي از قشنگترين فضاهاي سبزيو داشت كه ديده بوديم ، عين قديماي دماوند كه بابا حسابي بهش ميرسيد... از اول سفر همه ترسوندنمون كه كردا خطر ناكن و اونجا پره قاچاقچيه و شب تو جاده نباشين و ... اما تا دلت بخواد بهمون ثابت كردن كه ماهترين مردمونن.. كافي بود يه آدرس بپرسي و اونا با جون و دل برات بگن و تا مطمئن نشدن ياد نگرفتي ولت نكنن... كافي بود يه بار تو جاده باشماق پنچر شي و بفهمي كه چقددددددددددددر اين مردمون ماهن ! آقا يه بلايي سرمون اومد ، خدا نصيب گرگ بيابون نكنه... هي ما ميديديم زده به طرف "مرز باشماق" ، مام كه بيكار، گفتيم بريم ببينيم چيه ، شايد يه بازاري چيزي داشته باشه بگرديم... به 5 كيلومتريش كه رسيديم فهميديم بابا اينجا كه هي همه ميرن ، جدي جدي مرزه ، يعني گمركه ، اصن شهر نيست ، صف كاميونايي بود كه ميخواستن برن عراق... بعد اينكه كلي ضايه شديم و كلي از وقتمون رفت ، برگشتنه الكي الكي پنچر شديم ، زاپاسمونم كه يه بنده خدايي پارسال دزديده بود ، حالا نگو جك ماشينم باهاش برده بود ... هيچي ديگه تو برره بيابون ، اولاي شب، جمعه ، مگه ميشد برسوني خودتو به شهر؟ اما ميونه اونهمه بد بياري ، يكي رسيد به دادمون كه شايد واقعا يه فرستاده بود.... يكي كه رو ماشيناي سنگين كار ميكرد ، يه ذره اونور تر جايي كه ما پنچر شديم يه باغي داشت... با خونواده ش اومده بود سر بزنه ... 2 ساعت تموم وقتشو گذاشت تا مشكل ما حل شه ، اخرشم زنگ زد به يكي از دوستاش كه بیاد وچرخو برامون باد كنه و بره... اونقد كاري كه كرد برامون عجيب و جالب و عزيز بود كه هي دو ديقه يه بار از طرف تشكر ميكرديم ، بعد از بچه هاش معذرت ميخواستيم ، بعد ميگفتيم برو از مامانتم معذرت بخواه... آي شرمنده شديما يه تيكه از دل جفتمون موند اونجا.... شايد يه روز بريم برش داريم .... - معتاد شدم، نه الكلي ، نه هيچيه ديگه ، فقط معتاد ! بدجوري روزمرگي زندگي شده عادتم ، بدجوري دارم به اينهمه عادت معتاد ميشم ، بدجوري داره اعتيادم خمارم ميكنه ، بدجوري اين خماري چشامو به همه چي بسته... اين روزا فقط دارم زندگي ميكنم ، فقط هستم... آدم برا ادامه راهش انگيزه و دليل ميخواد و وابستگي... شايد وابستگي داشته باشم ، اما خدايي انگيزه ؟ عمرن ! آره ، راهاي زيادي جلومه ، خيلي گزينه دارم برا انتخاب ، خيلي كارا هست كه دقيقا شرايط منو ميخواد ، خيليان تو دنيا كه منتظر يه لحظه جاي من بودنن.... اما ديگه ازونهمه انرژي و انگيزه اي كه داشتم هيچي نمونده... یه راه بیشتر ندارم ؛ خوب ميدونم چيه ، اما جرئتشو بايد پيدا كنم.... اما ميتونم ! نميدونم چرا اين روزا اينجوريم ! همش حس معذرت خواهي عميقي تو دلمه ! هي ميخوام راه برم از عالم و آدم معذرت بخوام ... هي همه منو بدون هيچ چون و چرايي ببخشن ، هي هيشكي بهم هيچ ايرادي نگيره ، هي همه راه برن قربون صدقه م برن ، هي همه ش چقده من خوبم ! هي هيشكي ازم به دل نگيره ، هي منو دركم كنين ، هي گير ندين .... هي ولم كنين هرجوري دوس دارم زندگي كنم ، هي دلم ميخواد واقعا ديگه ايندفه برم تو غار _ واسه هميشه . اه اه اه اه... هميشه نميدونم از كجا بهم يه چيزايي ميرسه ، يه مدتيه گير دادم كه يكي ازم دلگيره ، شايد از يه برخورد كوچيك اين حسو داشتم ، اما خوب بدجوري هي عذابم ميداد... بالاخره فهميدم كه آرره ! ناراحته ، اونم چه جورش ! هي به همه ميگفتم كه چقدر بده كه آدما اگه از هم ناراحتن فقط يه جوري حالي طرف ميكنن كه آآآآآي ، ازت دلخورما ! اما خوب ديگه فهميدن چراش كار خودته ! از دل طرف بايد در بياري ، بدون اينكه بدوني اصن چرا !! تازه يه وقتا برات گرونم تموم ميشه اگه طرف حالش خوب نشه.... همين برات كافيه كه بدوني ازت دلخورم ، تو ام برو يه مدت همچيني حالت گرفته باشه و برو تو فكر تا دلم خونك شه ! بابا چرا ملت از نعمتايي كه خدا مفتي بهشون داده استفاده نميكنن؟ مثلن از نعمت بزرگ صحبت كردن !! آره ، شايد خيلي وقتا شنيدن يه حرف خيلي تلخ باشه ، اما تو اين دو هفته بهم ثابت شد كه نشنيدن و ندونستنش ميتونه چي به روزگار آدم بياره.... _ اتفاقا امروز داشتم تو دلم غيبتتو ميكردم ..... _آخه ميدونين؟ من از بچگيم عادت ندارم بي دعوت.... ...... آره ، شايد ترس اون لحظه ، لرزيدن قلبه ، تركيدن يه بغض حتي برام سخت باشه ، اما الانه خيلي راحتم ! ديگه مهم نيست بخشيده شدي يا نه ، مهم اينه كه حرفتو زدي و حرفشو زده... همه درست ميگفتن الا ما دو تا ! هـــــــــــــــِي.... همه ش ازش در ميرفتم چون هر رفتي يه برگشتي م داره ! شايد ازش فرار ميكردم چون خوشم نمياد كسي باهام اينكارو بكنه... چون ديگه شايد عزيز ترين چيزي كه برام مونده همين خلوتمه ! چقــــــــــدر جنگيدم ! هي.... اما آهاي ! هميشه انتظارا عين هم نيست ! اگه تو راحتي و آزاديتو ميخواي ، اون احترامتو ميخواد.... هيچوقت فكر نميكردم تو اين دو راهياي كوچيك اينهمه گير كنم... اينهمه بمونم ..... اينهمه وايسم ! الانه شايد واقعا تو يه Stop گنده از زندگيمم ، اما هرچيه داره برام روشن ميشه كه راه "بايد" چي باشه. يه روزايي دنيامون ختم ميشد به يه بدو بدو بعد مدرسه ، به يه شيطوني و ترس از فهميدن مامان بابا ، به خريدن يواشكيه يه بستني يخي..... چقد اون موقه ها دنيا برام خوشگل بود... چقد اون روزا راحت خوشحال ميشدم ، راحت ميخنديدم ، راحت گريه ميكردم.... تازه آدم ته طاقاري م باشه ... نه ، ترسو نيستم ، اما زندگي يادم داده مواظب بودن بدجوري شرط عقله ! ديگه از ترسيدن ، دوست نداشتن ، دسته بندي كردن ، انتخاب كردن ، تصميم گرفتن ، جنگيدن ، منتظر بودن ..... خسته شدم ! هنوزم تو اين دو راهي موندم كه به آدم يه چيزايي الهام ميشه ، يا خيلي وقتا باور آدمه كه آينده رو ميسازه..... خيلي وقتا يه چيزايي مياد تو ذهنم ، ازش ميترسم ، به همه ميگم كه يه راهي پيدا كنم... همه ميگن قضاوت الكي ميكني ، صبر.... اما هميشه ذهن خلاقم برده ! ولي دقيقا همون چيزي شده كه ازش ميترسيدم.... عين ايندفه ! ديگه آماده باش ، اسبتو زين كن ، هر لحظه.... يه عمري خوش و خرم چرخيديم ، نه به كسي محبت كرديم ، نه از كسي توقعشو داشتيم... حالا به جايي رسيدم كه حتي نميتونم فيلم بازي كنم ، بايد از ته دل بگم .... جمله هايي كه فقط به يه نفر گفتم و ميگم !! نه نه ، آدم بده ي قصه نيستم ، دلم از سنگ نيست ، واقعن وقتي ميگم دلم تنگه ، دلم تنگه.... وقتي ميگم نگرانم ، نگرانم.... اما ازون دسته آدمام كه نميخوام شيشه دلم واسه همه تابلوئه اعلانات باشه ! ميخوام محارش دستم باشه ، ميخوام فقط يه سريو دوست داشته باشم .... چرا بايد مدام بهشون گوشزد كنم؟؟؟؟ چقدر برآورده كردن خواسته هاي بقيه سخته وقتي حتي يكيشون حاظر نشدن به يكي از خواسته هات جواب بدن ! لبخند داشته باش ، مهربون باش ... اما از ته دل ! ما گيرنده هامونم حتي خيلي قويه.... بد دنيائيه ! نميدونم واسه منه يا همه.... اما اين روزا كسي ديگه از ته دلش كم ميخنده.....
آدرس ننوشتنت مهم نبود ، بي هويت بودنتم مهم نبود ، باز الكي (عين هميشه) غيرتت به جوش اومد و .... باز پشيموني از يه تصميمه يهويي.......
ميدوني ، ماجراي تو و اومدنت عين كساييه كه واسه راحتيه خودشونو دلشون ، هركاري ميكنن و بقيه م كه به درك !
همسرت ميدونه كه منو پيدا كردي؟؟ (بعد اينهمه گششششششششششتن !!! ؟؟) باعث ميشي كه اونم مدام بهم فكر كنه؟
راستش هيچوقت نتونستم هضمت كنم ! عين الان...
روزي كه من بودم ، تو يه كوچولوي بامزه بودي كه عشقش شازده كوچولو بود و شيطون وشاد... همين !! وقتي اومدم فكر كردي شايد نخواي ديگه اين باشي ! خواستي بشي سيندرلاي ماجرا ... بازيو بد شروع كردي !!
تو اون موقه ها ايني كه الان هستي نبودي ، اما چیزی نبود که بشه پنهونش کرد، اشك حسرت هر دو طرف رو ديدم ، بغضايي كه مدام يه گوشه ميتركيد ، پشيموني ازونهمه اعتماد يه طرفه .... عين يه زالو فقط داشتي خون ميخوردي.... از من و اون !! تو نكشيدي كنار ، تا يادمه شما بودي .. مدام اسمت یا بهتره بگم، نقشت عوض ميشد ! اما ببين ، برا من يكي نه مهم بودي ، نه هستي.... تو يه گوشه كنارايي داشتي بچه بازيتو ادامه ميدادي و تو درگيري با خودت غرق شده بودي ، شايد تصميم گرفتي بري... اما ديديم كه نتونستي !
ببين تو عاشق و دلباخته من نبودي كه به خاطرمن بري ، چون اگه بودي ، وقتي من بودم نميومدي به اون فضاحت بكشوني ماجرا رو و بعدشم مدام تظاهر كني به رفتن ، خر فرضم نكن لطفن ! اما بدون كه اون موقه ها تنها بحثي كه یک لحظه هم نبود ، تو بودي... من عين تو نيستم كه مدام بلند بلند فكر كنمو كسيو ياد كسي بندازم كه دوست ندارم يادش باشه... اوكي؟؟؟ پس آروم بگير و بشين سر زندگيت ، اينجوري داري فقط به خودتو زندگيت آسيب جدي ميزني... ديگه برا من همه چي تموم شده ، دو سال پيش تموم شد ! كاش بلد بودي فراموش كني... كاش اگه بلد نبودي اول ياد ميگرفتي ، بعد ازدواج ميكردي .. كاش منو وارد ماجرا نميكردي بعد اينهممممه وقت !! اه ، كاش خيلي فهميده تر ازين بودي كوچولو !
بزرگ شو و اینقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر زحمت پیدا کردنه منو به خودت نده.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خوب اصولا از كودكي پدر گرام بنده به اينجانب ميفرمودن كه عزيز دلم ، د وان جان شما اگه خر پوست كنده هم ببيني ميخواي؟؟؟؟
منم با شيطنت هرچه تمام ميفرمودم كه بابا خدايي اونو ببينم كه ميخوام ، خيلي باحال ميشه ها ![]()
دچاره كپكيدگي شديم همگي از نوع حااااد !!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سرشناس جان شما هم ايضا ها
ما اصولا مدتيست كه كم پيدا شديم شدييد ....
خدايي آخر هنر مند بود ، ما كه ديشب حلقه اشكي هم در چشمانمون نقش بست يه لحظه... از بس هي مايكل ديديم ديگه تو خوابم بريك ميزنيم
اما واقعا حالا كه مرده ، كاش سفيد نميكرد خودشو ، بابا خوشگل تر بود اونجوري ، منكه يه هفته پيش يه تصوير ازش ديدم تا صب هي كابوسشو ديدم... اما رو دستش بريك زن نداريم و نمياد !! خداي بيامرزادش... ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

